تبليغاتX
اعتراف

اعتراف

 

   

کاش بر ساحل رودی خاموش

عطر مرموز گیاهی بودم

چو بر آنجا گذرت می افتاد

به سراپای تو لب می سودم

کاش چون نای شبان می خواندم

بنوای دل  دیوانه ی تو

خفته بر هدوج مواج نسیم

می گذشتم ز در خانه ی تو

کاش چون پر تو خورشید بهار

سحر از پنجره می تا بیدم

از پس پرده لرزان حریر

رنگ چشمان تو را می دیدم

کاش در بزم فروزنده ی تو

خنده ی جام شرابی بودم

کاش در نیمه شبی درد آلود

سستی و مستی خوابی بودم

 کاش چون آینه روشن می شد

دلم از نقش تو و خنده ی تو

صبحگاهان به تنم می لغزید

گر می د ست نوازنده تو

کاش چون برگ خزان رقص مرا

نیمه شب ماه تماشا می کرد

در دل باغچه ی خانه ی تو

شور من... ولوله بر پا می کرد

کاش چون یاد دل انگیز زنی

می خزیدم به دلت پر تشویش

ناگهان چشم ترا می دیدم

خیره بر جلوه ی زیبای خویش

کاش از شاخه سر سبز حیات

گل اندوه مرا می چیدی

کاش در شعر من ای ما یه ی عمر

شعله ی راز مرا می دیدی

 

+ نوشته شده در 21:16 توسط محمدرضارستمی |


  

آرزویی است مرا در دل

که روان سوزد و جان کاهد

هردم آن موجود هوسران را

با غم و اشک و فغان خواهد

بخدا در دل و جانم نیست

هیچ جز حسرت دیدارش

سو ختم ازغم و کی باشد

غم من مایه ی آزارش

شب در اعماق سیاهی ها

مه چو در هاله ی راز آید

نگران دیده به ره دارم

شاید آن گمشده باز آید

سایه ای تا که به در افتد

من هراسان بدوم بر در

چون شتابان گذرد سایه

خیره گردم به در دیگر

همه شب در دل این بستر

جانم آن گمشده را جوید

زین همه کوشش بی حاصل

عقل سر گشته به من گوید

مرد بد بخت دل افسرده

این خطا بود که  ره دادی

به دل، آن معشوق بد خو را

شمع ای شمع چه می خندی؟

به شب تیره ی خاموشم

بخدا مردم از این حسرت

که چرا نیست در آغوشم

تقدیم به خشایار و عسل

 

+ نوشته شده در 11:54 توسط محمدرضارستمی |


 

گرفتن جان ورسیدن به کام 

گفتند خلایق که توئی یوسف ثانی            چون نیک بدیدم بحقیقت به از آنی

شیرین تر از آنی بشکر خنده که گویم         ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه              هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام        چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

گوئی بدهم کامت وجانت بستانم             ترسم ندهی کامم وجانم بستانی

چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند           بیمار که دیدست بدین سخت کمانی

چون اشک بیندازیش از دیده ی مردم

آنرا که دمی از نظر خویش برانی

 

+ نوشته شده در 2:34 توسط محمدرضارستمی |


به نام حق
 
 
مراقب ماسه هاي زندگي باشيد !!!
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شي ، را روي ميز گذاشت ....وقتي کلاس شروع شد بدون هيچ کلمه اي يک شيشه بزرگ سس مايونز را برداشت و شروع به پرکردن آن با چند توپ گلف کرد . بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است ؟ و همه تاييد کردند .
سپس پروفسور ظرفي از سنگ ريزه برداشت و آنها را به داخل شيشه ريخت و شيشه را به آرامي تکان داد . سنگريزه ها بين مناطق باز بين توپ هاي گلف قرار گرفتند . دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است ؟ و همه تاييد کردند .
دوباره پرفسور ظرفي از ماسه برداشت و داخل ظرف ريخت و ماسه ها ، همه جاهاي خالي را پر کردند . او يکبار ديگر پرسيد آيا ظرف پر است ؟ و دانشجويان يک صدا گفتند : بله .
سپس پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميزش برداشت و روي همه محتويات شيشه خالي کرد و گفت در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها را پر مي کنم !!! همه دانشجويان خنديدند . در حالي که صداي خنده فرو مي نشست . پروفسور گفت : حالا مي خواهم شما را متوجه اين مطلب کنم که اين شيشه ، نمايي از زندگي شماست . توپ هاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند ...خدا ...خانواده ...فرزندان ...سلامتي ، دوستان و علاقه تان .
چيزهاي که اگر بسياري از مال و اموالتان از بين برود ولي اينها بمانند ، باز زندگي تان پا بر جا خواهد ماند . سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند ..مثل : کار ، ماشين ، و خانه يتان .
و ماسه ها هم ساير چيزها هستند مسائل خيلي ساده ...پروفسور ادامه داد : اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار دهيد ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپ گلف نمي ماند درست عين زندگي . اگر شما همه وقت و انرژي تات روي چيزهايي ساده و پيش پا افتاده صرف کنيد ديگر جايي و زماني براي چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت دارد توجه زيادي نميکنيد ...با فرزندانتان بازي کنيد با دوستانتان بيرون برويد و با آنها خوش بگذارنيد .
هميشه وقت براي تعميرات و خرابي ها و تميز کردن خانه هست اول مواظب توپ هاي گلف باشيد . چيزهايي که واقعا" برايتان اهميت دارند . موارد داراي اهميت را مشخص کنيد ...بقيه چيزها همان ماسه ها هستند .
يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد : پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند ؟
پروفسور لبخند زد و گفت : خوشحالم که پرسيدي ، اين فقط براي اين بود که بشما نشان بدهم که مهم نيست که زندگيتان هر چقدر شلوغ و پر مشغله باشد . هميشه در آن جايي براي صرف دو فنجان قهوه با يک دوست هست

+ نوشته شده در 3:34 توسط محمدرضارستمی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

باز آهنگ فراسو كرده ام
باز بيعت با پرستوكرده ام
غربتم را مي شكنيد اي سايه ها
من به درد بي كسي خوكرده ام
دست نيرنگ وفريب عشق را
پيش چشمان همه رو كرده ام
با خيال اينكه مي آيي زراه
كلبه ام را آب وجارو كرده ام


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

@ساحل خاموش آرزووو@
برو
زفان عزیزم
شعر ها و دست نوشته های خود را در این سایت به ثبت برسانید
من ودل(منا)
رنگین کمان عشق
سنا(برای جوانان می نویسد)
کلبه مهتا
جزیره...عسل
پا تو بردار از رو قلبم(لیلا)
مستانه
الی کاک (شاعری جوان با فکری بزرگ)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

87/04/01 - 87/04/31

87/03/01 - 87/03/31
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/10/01 - 85/10/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31



پیوندها

آهنگهای با حال
خواهر گلم آرام جون
شاهین( زوج ناشناس)
اینو حتماَ برین
عشق در تاریکی(خشایار)
نوای دل
وبلاگ شیلا خانم
مارال خانم گل
مولی عزیزم
Xenal A4 France


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS